بایگانی برچسب: s

ساخت ستاره مرگ فیلم جنگ ستارگان ممکن است؟ علم فیزیک به دنبال پاسخ


در ۳ قسمت از مجموعه فیلم های جنگ ستارگان شاهد ستاره مرگ بودیم؛ سازه ای طراحی شده توسط بشر که مشابه با یک ماه برای سیاره نزدیک به خود به نظر می رسد. اما آیا در دنیای واقعی هم می توان چنین سازه آخر الزمانی را در فضا ایجاد کرد؟ فیزیکدانان می خواهند به این سوال پاسخ دهند.

ستاره مرگ در اپیزودهایی از جمله چهارم، ششم، سوم و نیز در قسمت روگ وان نشان داده شده بود؛ سازه ای به شکل یک قمر با قطر ۱۲۰ کیلومتر که از دید سیاره تخیلی آلدران (با ظاهر و ابعادی شبیه به زمین) به شکل یک قمر عجیب به نظر می رسید. اگر در مورد شماره های اپیزودها گیج شده اید حق دارید، چرا که اولین سری از فیلم های جنگ ستارگان از شماره ۴ شروع می شود! «مارتین آرچر» فیزیکدان از دانشگاه کوئین مری لندن بررسی کرده که ساخت ستاره مرگ چگونه ممکن می شود.

ستاره مرگ





آن طور که در داستان جنگ ستارگان گفته می شود این ستاره از فولاد کوادانیوم ساخته شده، آلیاژی تخیلی که هنوز وجود خارجی ندارد. در ستاره مرگ امکان اسکان دادن ۲ میلیون خدمه از جمله کارمندان امپراتوری، خلبانان و استورم تروپرها وجود دارد. البته باید اشاره کرد که در اپیزودهای مختلف جنگ ستارگان دو نسخه از این سازه نشان داده می شود که دومی پیشرفته تر است. در این مطلب قصد نداریم به جزئیات جذاب فیلم بپردازیم و آنها را فاش کنیم.

میزان مواد اولیه مورد نیاز برای ساخت ستاره مرگ چه قدر است؟

اما از خلاصه ماجرا بگذریم و ببینیم آیا با به دست آوردن طرح های سازه می توان مشابه آن را ساخت؟ اول بگذارید میزان مواد اولیه مورد نیاز برای ساخت و ساز را بررسی کنیم. با میزان تولید فولاد کنونی ۱۸۲ برابر سن جهان را باید صرف کنیم تا میزان فلز مورد نیاز برای ایجاد ستاره مرگ فراهم شود. پس امکان تأمین فلز اولیه حداقل با شرایط فعلی ممکن نیست.

چه میزان انرژی باید تولید شود؟

نگرانی ها در مورد میزان انرژی مورد نیاز برای کارکرد ستاره مرگ از جمله انرژی مورد نیاز برای راه اندازی یکی سیستم جاذبه بیشتر از مواد اولیه خواهد بود. برای مقایسه باید به ایستگاه فضایی بین المللی اشاره کرد که به ازای هر متر مکعب نیاز به ۰٫۷۵ وات انرژی دارد. انرژی مورد نیاز ایستگاه فضایی از طریق ۸ مجموعه سلول های خورشیدی تأمین می شود که ۳۴ متر طول و ۱۲ متر پهنا دارند.

ستاره مرگ

ایستگاه فضایی بین المللی به ازای هر متر مکعب نیاز به ۰٫۷۵ وات انرژی دارد که توسط پنل های خورشیدی تأمین می شود.

اگر تمامی سطح ستاره مرگ را با سلول های خورشیدی فرضاً با صد درصد بازدهی بپوشانیم باز هم ۴۵ برابر کمتر از این میزان (۰٫۷۵ وات برای هر متر مکعب) انرژی تولید خواهیم کرد.

فراموش نکنیم که سلول های خورشیدی عمدتاً بازدهی کمی بیش از ۲۰ درصدی دارند. علاوه بر این تصور کنید اگر ستاره ساخته دست بشر از خورشید یا هر منبع نوری دیگری دورتر باشد مشکلات تأمین انرژی خورشیدی باز هم بیشتر می شود.

جاذبه ستاره مرگ چگونه ایجاد می شود؟

فیلم «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» استنلی کوبریک را دیده اید؟ حتماً یکی از جالبترین صحنه های آن را از یاد نبرده اید؛ صحنه ای که شخصیت «دیوید بومن» روی یک مسیر دایره ای به راحتی می دود و این موضوع به دلیل ایجاد جاذبه در ایستگاه فضایی ممکن می شود. در واقع به این منظور بخشی دایره ای از ایستگاه حول یک مرکز با سرعت مشخصی گردش می کند تا نیروی جاذبه مشابه با زمین فراهم شود.

اگر قرار باشد جاذبه ای مشابه با زمین (یک برابر نیروی گرانش یا به عبارتی ۹٫۸۱ متر بر مجذور ثانیه) در ستاره مرگ هم ایجاد شود سازه ستاره باید هر ۳٫۵ دقیقه یک بار به دور خود بچرخد.

ستاره مرگ

جاذبه مصنوعی در فیلم «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» از استنلی کوبریک

البته دلیلی دارد که در فیلم کوبریک ایستگاه به شکل یک حلقه ساخته شده است. نیروی گریز از مرکزی که در اثر چرخش ستاره مرگ تولید می شود با شعاع از مرکز دایره نسبت مستقیم دارد.

در مورد ستاره مرگ به عبارتی وقتی که داخل ستاره هستید، هر چه از مرکز دورتر شوید جاذبه بیشتری را احساس می کنید . البته این جاذبه به دلیل نیروی گریز از مرکز به سمت خارج کره است و نه مثل زمین به سمت مرکز آن. در نتیجه هر چه به قطب ها یا مرکز ستاره نزدیک تر شوید جاذبه کمتری را احساس می کنید اما در خط استوا بیشترین میزان جاذبه وجود دارد.

البته در بخش حلقه ای سازه ادیسه فضایی این مشکل را نداریم چرا که نیاز است جاذبه در خارجی ترین بخش یک صفحه تولید شود که این موضوع هم با چرخش حل می شود. با این حال  از یاد نبرید که در همین فیلم برخی از قسمت های دیگر سازه که به مرکز نزدیکند فاقد جاذبه هستند.

ستاره مرگ

ایستگاه فضایی در فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی با قابلیت تولید جاذبه در برخی از بخش هابه این ترتیب نمی توان با دانش فعلی جاذبه یکنواخت و مناسبی را در تمامی بخش های کره ایجاد کرد. در این صورت اگر قرار به ایجاد جاذبه به این شکل باشد دیگر چه نیازی به ساخت ستاره مرگ به صورت کروی وجود دارد؟ شاید راهکار ادیسه فضایی بهتر باشد؟

کره دایسون می تواند راهکار ایجاد جاذبه مصنوعی باشد؟

اما اگر در قلب ستاره مرگ یک ستاره مصنوعی را قرار دهیم چطور؟ آیا به این ترتیب می توان مشکل جاذبه را حل کرد؟ در این شرایط ایستگاه چیزی شبیه به کره دایسون می شود.

کره دایسون که ایده آن توسط «فریمن دایسون»، فیزیکدان نظری مطرح شده یک ابَر سازه فلزی است که به طور کامل یک ستاره را در بر می گیرد و می تواند انرژی به تولید شده از آن را مهار کند. البته باید اشاره کرد که پوسته کره دایسون در اثر نیروی جاذبه وارد شده از ستاره مرکزی متحمل فشارهای بسیاری می شود. حتی اگر کره از هم نپاشد، کوچکترین فشار خارجی می تواند نظم سازه را به هم زده و کل سازه را در ستاره مرکزی در هم بشکند.

از سوی دیگر باید گفت که ایده کره دایسون به طور معمول کره ای با ابعادی در حد مدار زمین که به دور ستاره قرار گرفته را متصور می شود. اگر ستاره مرگ کوچکتر از این باشد بیشتر مشکلات کره دایسون حل می شود.

در حالی که فولاد و تیتانیوم در این شرایط توان مقاومت را ندارند اما گرافن یکی از جایگزین هایی است که احتمالاً می تواند در این شرایط جاذبه تاب بیاورد. علاوه بر این ها شاید در آینده نیازی به ستاره ای قرار گرفته در مرکز ستاره مرگ نیازی نداشته باشیم و با بهره بردن از فرایند همجوشی هسته ای به سادگی نیروی کافی مورد نیاز را فراهم کنیم.

ستاره مرگ

کره دایسون فرضی

در حال حاضر در آزمایش های همجوشی هسته ای بیش از این که انرژی به دست آوریم باید انرژی صرف این فرایند کنیم. بسیاری از فیزیکدانان حوزه پلاسما تصور می کنند که کلید حل این مشکل در بزرگتر کردن تجهیزات است و امیدوارند رآکتور گرماهسته ای آزمایشی بین الملی (ITER) با ابعادی در حد یک سوم استخر المپیک راه حل مورد نظر باشد. در این صورت می توان انتظار نیرویی ۲ میلیون برابر تمام آنچه توسط بشر استفاده می شود را برای ستاره مرگ در اختیار داشته باشیم.

اما هنوز مشکلاتی در سر راه خواهد بود. فشار وارده بر رآکتور ستاره مرگ ممکن است بسیار بالا باشد. گرانش ستاره مصنوعی ممکن است برای پلاسمای همجوشی کافی نباشد و به میزان بیشتری از جاذبه نیاز باشد. احتمالاً میدان مغناطیسی می تواند این مشکل فرایند همجوشی را هم حل کند.

ستاره مرگ

اما صبر کنید. باز هم مشکل از آنجایی ناشی می شود که باید قویترین آهنرباهای موجود در جهان را در اختیار داشته باشیم که با استفاده از یک نوع ستاره نوترونی با میدان مغناطیسی فوق قوی به دست می آید. ستاره نوترونی هسته فروپاشیده یک ستاره بزرگ است؛ ستاره ای که پیش از فروپاشی جرمی بین ۱۰ تا ۲۹ برابر جرم خورشید داشته است. این حد از قدرت مغناطیسی یک میلیون بار قوی تر از آنچه است که تا به حال در زمین ایجاد کرده ایم. پس موضوع ایجاد جاذبه با رآکتورهای همجوشی هم پیجیده تر از آن است که به سادگی بتوان به آن دست یافت.

امکان ساخت سلاح کشتار جمعی ستاره مرگ وجود دارد؟

در دانشنامه جنگ ستارگان، سلاح نابودگر ستاره مرگ به عنوان اسلحه ای با سوپر لیزر معرفی شده است. از آنجایی که لیزر در واقع پرتو است اسلحه می تواند با متمرکز کردن این نور روی یک نقطه خاص قدرت بالایی را به آن منتقل کنند. لیزر می تواند پرتو ثابتی را برای مدتی طولانی روی یک نقطه ایجاد کند یا پرتو قوی را در پالس های بسیار کوتاهِ هزاران یا میلیون ها عدد در هر ثانیه ایجاد نماید.

نورهای تقویت شده لیزر هم می توانند بسیار قوی باشند. یک سری از پالس های قوی می توانند حتی موادی از جمله تیتانیوم یا الماس را هم سوراخ کنند. لیزر با قدرت یک مگاوات می تواند یک هواپیمای جت را از فاصله ۱۰ کیلومتری سوراخ کرده و بسوزاند. برای این کار تنها یک یا ۲ ثانیه زمان نیاز است. حتی گفته می شود که لیزر می تواند ماهواره ها را ذوب و نابود کند.

ستاره مرگ

به این ترتیب به نظر می رسد همان طور که در تمامی قسمت های جنگ ستارگان دیده می شود لیزر بتواند به انسان ها صدمه بزند و آنها را بکشد، دیوارها را ذوب کرده و فضاپیما ها را نابود کند. اما بین لیزری که در جنگ ستارگان نشان داده می شود با آنچه ما در زمین قادر به ایجاد آن شده ایم تفاوت مهمی وجود دارد: اندازه.

برای اینکه لیزرهایی با انرژی به شدت بالا تولید کنیم نیاز به صرف انرژی بسیار بالا داریم. تولید این انرژی هم نیاز به فضای زیاد برای قرار دادن تجهیزات مورد نیاز دارد که البته در مورد ستاره مرگ مشکلی با فضای وسیع مورد نیاز نداریم. با این حال برای اینکه لیزری با قدرت دود کردن یک سیاره داشته باشیم باید در مقایسه با لیزر تولید شده توسط MIRACL (سلاحی لیزری که در دهه ۱۹۸۰ توسط نیروی دریایی ارتش ایالات متحده توسعه داده شده بود) میلیون ها میلیاردها برابر انرژی تولید کنیم.

البته برای اینکه سیاره را نابود کنیم الزاماً نیاز به حدی از انرژی که سیاره را بخار کند نداریم. برخی از محققان روشی را پیشنهاد داده اند که با استفاده از لیزر حفره ای باریک روی سیاره تا هسته آن ایجاد شود و سپس با حرارت دادن هسته، ذوب شدن و انفجار سیاره ممکن شود. البته شاید باز هم به این طریق انفجار سیاره ممکن نشود.

ستاره مرگ

ستاره مرگ به اندازی ای بزرگ است که می تواند فضاپیماهای متعدد به همراه سربازان و کارمندان را در خود جای دهد. در این تصویر سفینه امپراتوری در فیلم در عرشه ستاره پارک شده است.

در صورتی که بتوان چنین لیزر قدرتمندی را ساخت، شاید امکان ساخت اسلحه ستاره مرگ هم فراهم می شود. اما در این بین یک مشکل دیگر هم وجود دارد. در فیلم دیده می شود که چندین پرتو لیزر روی یک نقطه متمرکز می شوند و با تشکیل یک پرتو قوی تر به سمت هدف که سیاره آلدران باشد می تابند. منطقی به نظر می رسد که این نورها در جهات مختلف پخش شوند و خبری از یکپارچه شدن آنها حداقل به این شکل نباشد. به این ترتیب بدون اینکه به سیاره هدف برسند در فضا پخش می شوند.

در نهایت به نظر می رسد ساخت ستاره مرگ حداقل در دوره کنونی ممکن نیست و اگر هم ممکن شود نیاز به منابع عظیمی از مواد اولیه و البته انرژی برای تولید جاذبه و سلاح لیزری ویژه دارد.



Source link

بررسی مفهوم آگاهی از دیدگاه فیزیک پایه


چرا آگاهی من در اینجا حضور دارد و آگاهی شما، آنجا است؟ چرا جهان برای هر کدام از ما، دارای مفهومی متفاوت است؟ چرا هر کدام از ما مرکز تجربه‌‌ای منحصر به خودمان هستیم و اطلاعات را از جهان بیرون دریافت می‌کنیم؟ چرا بعضی چیزها «آگاهی» یا «شعور» دارند و ظاهراً بقیه فاقد آن هستند؟ آیا با قاطعیت می‌توانیم بگوییم که یک موش، از آگاهی برخوردار است؟ یک پشه یا یک باکتری چطور؟

همه‌‌ی این پرسش‌‌ها، جوانب مختلف «مسئله‌‌ی  ذهن و بدن» از دوران باستان هستند که اساساً این پرسش را مطرح می‌‌کند: رابطه‌‌ی بین ذهن و ماده چیست؟ پرسشی که هزاران سال است در برابر دریافت یک پاسخ قانع‌‌کننده، مقاومت کرده است.

مسئله‌‌ی ذهن و بدن در طی دو دهه‌‌ی گذشته، نامی جدید برای خود دست‌‌وپا کرده است. اکنون آن را با نام «مسئله‌‌ی دشوار»  آگاهی می‌‌شناسند. درست پس از آنکه فیلسوف معروف، دیوید چالمرز، این واژه را در مقاله‌‌ی کلاسیک خود مطرح کرد و در سال ۱۹۶۶، در کتاب خود با نام «ذهن هوشیار: در جستجوی یک نظریه‌‌ی بنیادین»، به تشریح آن پرداخت.

مقاله‌های مرتبط:

چالمرز اندیشید که مسئله‌ی ذهن و بدن باید در مقایسه با آنچه که به زبان عامیانه، «مسائل ساده» در علم عصب‌شناسی تلقی می‌شوند، به‌‌عنوان یک «مسئله‌‌ی دشوار» در نظر گرفته شود. مسائلی نظیر این که نورون‌ها و مغز چگونه در سطح فیزیکی کار می‌کنند؟ البته که پاسخ به چنین پرسش‌هایی، به‌سادگی میسر نخواهد شد. اما شاید منظور اصلی او این بود که همه‌‌ی این‌‌ پرسش‌‌ها در مقایسه با «مسئله‌‌ای واقعا دشوار» نظیر توضیح چگونگی ارتباط آگاهی و ماده، مسائلی نسبتاً  آسان محسوب می‌‌شوند.

در طول دهه‌‌ی گذشته، تم هانت، سانتا باربارا و جاناتان اسکولر از اساتید روان‌‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا، نظریه‌‌ای را با نام «نظریه‌‌ی رزونانس آگاهی» مطرح کرده‌اند.

آن‌ها بر این باورند که رزونانس (یا ارتعاشات هماهنگ) نه‌‌تنها در بطن آگاهی انسان، بلکه در آگاهی حیوانات و حتی در مفهوم کلی‌‌تر، در هر واقعیت فیزیکی دیگری حضور دارد. این قضیه ممکن است کمی شبیه عقاید هیپی‌‌ها به نظر برسد: «همه‌‌چیز یک ارتعاش است!»

آگاهی / consciousness

همه‌‌چیز درمورد ارتعاشات

همه‌‌ی آنچه که در دنیا می‌‌بینیم، به‌طور مداوم در حال حرکت و ارتعاش است. حتی اشیایی که به‌‌ظاهر ساکن به نظر می‌‌آیند، در حال ارتعاش، نوسان و رزونانس در فرکانس‌‌هایی گوناگون هستند.

رزونانس نوعی حرکت است که با نوسان بین دو حالت تعریف می‌شود. در نهایت می‌‌توان گفت که دنیای ماده، درواقع ارتعاشاتی در زیرلایه‌‌های مختلف است. به این ترتیب، در هر مقیاس که بررسی کنیم، طبیعت در حال ارتعاش است.

اما اتفاق حیرت‌‌انگیز زمانی می‌‌افتد که اشیا با فرکانس‌‌های مختلف، با یکدیگر تلاقی می‌‌کنند: در بیشتر موارد، آن‌‌ها بعد از مدتی شروع به نوسان در فرکانسی یکسان خواهند کرد.  آن‌ها با یکدیگر همگام می‌شوند؛ آن هم به‌‌شیوه‌‌ای که گاهی می‌‌تواند مرموز به نظر برسد. این اتفاق با نام پدیده‌‌ی «سازمان‌یافتگی خودجوش» توصیف می‌شود.

ریاضیدانی به‌‌نام استیون استروگاتز، مثال‌های مختلفی از فیزیک، زیست‌شناسی، شیمی و علوم اعصاب را برای نشان دادن «همگام‌سازی» (یا رزونانس) در کتاب خود در سال ۲۰۰۳، ارائه کرده است: در این کتاب که باعنوان «همگام‌‌سازی: چگونگی ظهور نظم از دل آشوب در جهان، طبیعت و زندگی روزمره» به چاپ رسیده است، به مثال‌‌های زیر اشاره شده است:

  • هنگامی که گونه‌های خاصی از کرم شب‌‌تاب در اجتماعات بزرگ گرد هم می‌آیند، آهنگ تابش نور آن‌‌ها به شیوه‌‌ای رمزآلود با یکدیگر هماهنگ می‌‌شود.
  • تولید لیزر زمانی امکان‌‌پذیر می‌‌شود که فوتون‌ها در یک قدرت و فرکانس یکسان، همگام‌ شود.
  • چرخش ماه دقیقاً با مدار گردش آن به دور زمین همگام است؛ به‌طوری که ما همواره یک رخ از ماه را می‌‌بینیم.

بررسی رزونانس منجر به بینشی عمیق در مورد ماهیت آگاهی و همچنین مفهوم کلی جهان می‌شود.

آگاهی / consciousness

همگام شدن خودبه‌خودی تابش کرم‌های شب‌تاب

همگام‌سازی درون مغز

دانشمندان علوم اعصاب نیز در پژوهش‌های خود با همگام‌‌سازی مواجه شده‌‌اند. برانگیخته‌‌شدن وسیع نورون‌‌ها در مغز انسان، در فرکانس‌هایی قابل‌سنجش رخ می‌دهد و تصور می‌‌شود که آگاهی پستانداران در ارتباط با انواع مختلفی از همگام‌سازی نورونی باشد.

به‌عنوان مثال، پاسکال فرایز، متخصص مغز و اعصاب از آلمان، روش‌هایی را بررسی کرده است که در آن‌ها، الگوهای الکتریکی مختلفی در مغز با یکدیگر همگام می‌‌شوند تا انواع مختلفی از آگاهی بشری را به‌‌وجود آورند. فرایز روی امواج گاما، بتا و تتا تمرکز کرده است. این امواج به نرخ نوسانات الکتریکی در مغز اشاره دارند که به‌­وسیله‌­ی الکترودهای جاسازی‌‌شده در بیرون جمجمه اندازه‌گیری می‌شوند.

گروه‌هایی از نورون‌ها برای برقراری ارتباط با یکدیگر، از پالس‌های الکتروشیمیایی استفاده می‌‌کنند که خود عامل ایجاد این نوسانات هستند. میانگین سرعت و ولتاژ این سیگنال‌ها، امواج EEG را تولید می‌‌کند که می‌‌‌توان تعداد آن‌‌‌‌ها را در واحد ثانیه اندازه‌گیری کرد.

همه‌ موجودات در دنیای ماده از سطوحی از آگاهی برخوردارند

امواج گاما، امواجی هستند که با فعالیت‌های هماهنگ در مقیاس بزرگ مثل ادراک، مراقبه یا آگاهی متمرکز در ارتباط هستند؛ امواج بتا با حداکثر فعالیت مغزی یا انگیختگی و امواج تتا نیز با آرامش و رویاپردازی ارتباط دارند. این سه نوع از امواج، برای تولید (یا حداقل کمک به تولید) انواع مختلفی از آگاهی انسانی با یکدیگر همکاری می‌‌کنند. اما هنوز بحث‌‌هایی زیادی درمورد رابطه‌‌ی دقیق میان امواج الکتریکی مغز و آگاهی وجود دارد.

فرایز از این مفهوم به‌‌عنوان «ارتباط از طریق همبستگی» یاد می‌‌کند. از دیدگاه او، همه‌‌چیز در‌‌مورد همگام‌‌سازی عصبی است. این همگام‌‌سازی، براساس سرعت نوسان الکتریکی مشترک، اجازه‌‌ی برقراری ارتباطی روان بین نورون‌ها را می‌دهد. بدون این نوع همبستگی هماهنگ، ورودی‌ها به فازهای تصادفی از چرخه‌‌ی تحریک‌‌پذیری نورون ختم می‌‌شوند و نهایتاً در ارتباطات بی‌‌اثر شده یا دست‌‌کم، اثر آن‌‌ها بسیار کاهش می‌‌یابد.

آگاهی / consciousness

امواج ساطع‌شده از مغر انسان در سطوح کارکرد مختلف

نظریه‌‌ی رزونانس در آگاهی

نظریه‌‌ی رزونانس که بر پایه‌‌ی پژوهش‌‌های فرایز و بسیاری از افراد دیگر بنا نهاده شده است، با رویکردی گسترده‌تر می‌تواند به ما در توضیح آگاهی در انسان، پستانداران و حتی مفاهیمی پیچیده‌‌تر کمک کند.

براساس رفتار مشاهده‌شده از تمام موجودیت‌هایی که ما را احاطه کرده‌‌اند، از الکترون‌ها گرفته تا مولکول‌ها، باکتری‌‌ها، موش‌‌ها، خفاش‌ها و غیره؛ این ایده مطرح می‌‌شود که هر آنچه اطراف ماست، از یک سطح نسبی از آگاهی برخوردار است.

این امر در ابتدا به‌نظر عجیب می‌رسد؛ اما با توجه به ماهیت آگاهی، پن‌‌سایکیزم (دیدگاهی که بر مبنای آن، ماده دارای آگاهی تلقی می‌‌شود) از جایگاه ویژه‌‌ای برخوردار شده است.

پن‌‌سایکیزم استدلال می‌کند که آگاهی در یک نقطه‌ی مشخص از روند تکامل پدیدار نشده است؛ بلکه این مفهوم همواره با ماده در آمیخته بوده و این دو، درواقع دو روی یک سکه هستند.

اما بخش اعظمی از این آگاهی (که با انواع مختلف ماده در جهان ما پیوند خورده است)، در مرحله‌‌ای بسیار بدوی به سر می‌‌برد. برای مثال یک الکترون یا یک اتم فقط از مقدار ناچیزی از آگاهی برخوردار است. اما بر اساس این دیدگاه، همان‌‌طور که ماده غنی‌‌تر و منسجم‌‌تر می‌‌شود، این آگاهی نیز گسترش می‌‌یابد و بالعکس.

ارگانیسم‌های زیستی می‌توانند به‌‌سرعت اطلاعات را از طریق مسیرهای بیوفیزیکی مختلفی (هم الکتریکی و هم الکتروشیمیایی) مبادله کنند؛ اما ساختارهای غیر زیستی تنها می‌توانند با استفاده از مسیرهای گرمایی و حرارتی، به تبادل اطلاعات بپردازند و البته این تبادل، بسیار کندتر و با حجم اطلاعاتی بسیار کمتر انجام می‌گیرد. موجودات زنده، به‌‌لطف سرعت بالای تبادل اطلاعات در خود، به مقیاسی وسیع‌‌تر از آگاهی دست پیدا می‌‌کنند. ارتباطات درونی در این موجودات بسیار بیشتر و ساختارهای زیستی آنان بسیار منسجم‌‌تر از اشیایی نظیر یک تخته‌سنگ یا یک تپه شن خواهد بود.

Lenovo ThinkPad Yoga 260

در این رویکرد، سنگ‌ها و تپه‌‌های ماسه در حقیقت «توده‌های صرف» هستند که تنها مجموعه‌ای از موجودیتی آگاه در سطح اتمی یا مولکولی به حساب می‌‌آیند. اما قضیه برای آنچه که در زندگی زیستی رخ می‌‌دهد، کاملاً متفاوت است, یعنی جایی که این موجودیت‌های کوچک با آگاهی اندک با یکدیگر ترکیب شده و یک موجودیت با آگاهی وسیع‌‌تر را ایجاد می‌کنند. این فرآیند ترکیبی، تنها مشخصه‌‌ی اصلی زندگی زیستی است.

ایده‌‌ی اصلی مطالعه‌‌ی فعلی این است که پیوندهایی که به سطوحی بالاتر از آگاهی منجر می‌‌شوند (مانند آگاهی انسان‌ها و دیگر پستانداران)، از یک رزونانس مشترک در میان بسیاری از اجزای کوچک‌تر ناشی می‌‌شود. سرعت این امواج رزونانس، عاملی است که ابعاد آگاهی موجودات را در هر لحظه تعیین می‌‌کند.

با سرایت یک رزونانس مشترک به تعداد بیشتری از اجزای یک مجموعه، موجودی با سطح آگاهی بیشتر ساخته می‌شود

همان‌طور که یک رزونانس مشترک به‌‌خصوص، به اجزای بیشتر و بیشتری بسط می‌یابد، موجودیت آگاه جدیدی که از این پدیده حاصل می‌شود، به‌مراتب بزرگ‌تر و پیچیده‌تر خواهد بود. بنابراین یک رزونانس مشترک در مغز انسان که به همگامی امواج گاما منتج می‌‌شود، تعداد بسیار بیشتری از نورون‌ها و ارتباطات نورونی را نسبت به همگامی امواج بتا یا تتا، شامل خواهد شد.

اما این دیدگاه درمورد رزونانس در ارگانیسم‌‌های بزرگ‌تر نظیر دسته‌‌ی بزرگی از کرم‌‌های شب‌‌تاب که با فرکانسی یکسان می‌تابند، چه می‌‌گوید؟ پژوهشگران فکر می‌کنند که رزونانس زیست‌‌تابی، ناشی از نوسانگرهای زیستی درونی است که به‌‌صورت خودکار بین هر کرم شب‌‌تاب و دیگر هم‌‌نوعان آن همگام می‌‌شود.

اما آیا می‌‌توان گفت که این گروه از کرم‌‌های شب‌‌تاب از سطح بالاتری از آگاهی گروهی برخوردار هستند؟ احتمالاً نه، چرا که می‌توانیم این پدیده را بدون رجوع به هوشمندی و آگاهی نیز توضیح دهیم.

نکته‌ی روشن، این است که در ساختارهای بیولوژیکی بهره‌‌مند از مسیرهای اطلاعاتی و قدرت پردازش مناسب، تمایل به خودسازمان‌‌دهی، منجر به ایجاد موجودیت‌‌هایی با آگاهی بزرگ‌تر می‌‌شود.

نظریه‌‌ی رزونانس آگاهی تلاش دارد یک چارچوب یکپارچه از علوم اعصاب و همچنین پرسش‌­های بنیادی‌‌تری از عصب‌‌شناسی، بیوفیزیک و فلسفه‌‌ی ذهن را ارائه کند. این نظریه به بطن مسائل مربوط به آگاهی و تکامل سیستم‌های فیزیکی می‌‌پردازد.

بله، احتمالا حق با هیپی‌ها است: همه‌‌چیز درمورد ارتعاشات است؛ اما بیشتر درمورد نوع ارتعاشات و مهم‌تر از همه، در مورد ارتعاشات مشترک.



Source link

بیوگرافی ماری کوری، نابغه فیزیک و شیمی و اولین بانوی برنده جایزه نوبل


ماری اسکلودوسکا کوری (Marie Sklofowska Curie) با نام تولدی Maria Salomea Sklodowska یک دانشمند فیزیک و شیمی فرانسوی لهستانی‌الاصل بود. او یکی از پیشگامان تحقیقات در زمینه‌ی رادیواکتیویته محسوب می‌شود. به‌علاوه، ماری اولین بانوی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و همچنین اولین فرد و تنها بانوی جهان با دو جایزه‌ی نوبل بود. خانواده‌ی کوری، در مجموع ۵ جایزه‌ی نوبل را به نام خود ثبت کردند.

این دانشمند بزرگ، اولین استاد زن در دانشگاه پاریس بود. ماری مانند خواهرش برونیسلاوا (برونیا) در فرانسه تحصیل کرد. او پس از ازدواج با پیر کوری، نام خانوادگی همسر را انتخاب کرد و اولین جایزه‌ی نوبل خود در رشته‌ی فیزیک را نیز با پیتر به‌صورت مشترک دریافت کرد. جایزه‌ی نوبل دوم، در رشته‌ی شیمی به ماری اهدا شد.

مقاله‌های مرتبط:

از دستاوردهای بزرگ ماری کوری می‌توان به توسعه‌ی نظریه‌ی رادیواکتیوته (Radioactivity) اشاره کرد که اصطلاح آن نیز توسط همین بانوی دانشمند مطرح شد. به‌علاوه، روش‌های ایزوله کردن ایزوتوپ‌های رادیواکتیو و کشف دو عنصر پولونیوم و رادیوم نیز توسط این دانشمند انجام شد. او مدیریت اولین تحقیقات تاریخ در موضوع نئوپلاسم با استفاده از ایزوتوپ‌های رادیواکتیو را نیز بر عهده داشت. موسسه‌های تحقیقاتی کوری توسط این بانوی دانشمند در پاریس و ورشو تأسیس شدند و تا به امروز هم مراکز اصلی تحقیقات پزشکی در جهان هستند.

تولد و تحصیل

ماریا سالومی اسکلودوسکا در هفتم نوامبر سال ۱۸۶۷ در ورشو لهستان به‌دنیا آمد. در آن سال‌ها، لهستان هنوز بخشی از فرمانروایی روسیه محسوب می‌شد. او از دوران کودکی به حافظه‌ی شگفت‌انگیز مشهور بود و در ۱۶ سالگی، مدال طلای رقابت‌های علمی را از یک دبیرستان روسی دریافت کرد. پدر ماریا، یک معلم ریاضی و فیزیک بود. او تمام پس‌انداز خود را به‌خاطر سرمایه‌گذاری اشتباه از دست داد و ماری مجبور بود در نوجوانی، در کنار تحصیل کار هم بکند. مادر او نیز یک معلم بود و البته در ۱۰ سالگی ماریا از دنیا رفت.

ماری کوری / Marie Curie

ماری کوری (چپ) در کنار خواهرش برونیا

ماریا از کارهای دوران نوجوانی پس‌اندازی برای خود جمع کرد و بخشی از این پس‌انداز را به خواهرش برونیسلاوا داد تا در فرانسه، به تحصیل علوم پزشکی بپردازد. برونیسلاوا نیز قرار بود بعدا در ادامه‌ی تحصیل به ماریا کمک کند.

ماریا از همان کودکی حافظه ی قوی و پشتکار بالای مطالعه داشت

ماریا در سال‌های تحصیل خواهرش در فرانسه، سخت مشغول کار بود و شب‌ها به مطالعه‌ی شیمی، فیزیک و ریاضی می‌پرداخت. به‌علاوه او در کلاس‌های درس و سخنرانی‌ها و رویدادهای رایگان یک کتابخانه‌ی لهستانی شرکت می‌کرد تا در مورد فرهنگ لهستانی و علوم کاربردی، نکاتی بیاموزد. البته در آن سال‌ها تحصیل دختران در لهستان ممنوع بود و نیروهای تزار روسی، ماریا را از ادامه‌ی حضور در کتابخانه منع کردند.

سفر به پاریس

ماریا در نوامبر سال ۱۸۹۱ و در ۲۴ سالگی به پاریس رفت. او در آنجا نام ماری را انتخاب کرد و در شروع تحصیل، به‌مطالعه‌ی رشته‌های شیمی، ریاضی و فیزیک در سوربن پرداخت. سوربن در آن زمان هم بهترین دانشگاه پاریس بود. دوره‌های این دانشگاه به زبان فرانسه برگزار می‌شدند و ماری مجبور بود به‌سرعت این زبان را بیاموزد.

ماری کوری / Marie Curie

ماریا (چپ) در کنار پدر و دو خواهرش

ماری ابتدا در خانه‌ی خواهر و شوهر خواهرش زندگی می‌کرد. محل زندگی آنها با دانشگاه سوربن فاصله‌ای یک ساعته داشت و به‌همین دلیل، پس از مدتی ماری یک خانه در نزدیکی دانشگاه اجاره کرد. آپارتمان او وضعیتی مناسبی نداشت و نبود وسایل گرمایشی، زندگی را در روزهای زمستان برای او طاغت‌فرسا می‌کرد.

به‌هرحال استعداد و پشتکار بالا همیشه همراه ماری بود و او در سال ۱۸۹۳ و در سن ۲۶ سالگی، مدرک کارشاسی ارشد خود را به‌عنوان دانشجوی برتر در رشته‌ی فیزیک دریافت کرد. پس از فار‌غ‌التحصیلی، یک کمک‌هزینه‌ی صنعتی به ماری اهدا شد تا در مورد تأثیر ذرات ترکیب فولاد در خواص مغناطیسی آن تحقیق کند. هدف نهایی، تدوین روشی برای ساخت آهنرباهای قوی‌تر بود.

مدرک کارشناسی ارشد فیزیک و شیمی در فاصله‌ی یک سال دریافت شدند

علاقه‌ی ماری به تحقیق و مطالعه هیچ‌گاه تمام نمی‌شد. او در سن ۲۷ سالگی و در سال ۱۸۹۴، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی شیمی نیز دریافت کرد. دلتنگی برای وطن نیز همواره با این دانشمند باهوش همراه بود. او پس از اتمام پروژه‌ی فولاد آهنربایی، برای مدتی به لهستان رفت اما امیدش برای یافتن شغل در این کشور، بی‌نتیجه ماند. دلیل آن نیز همان محدودیتی بود که سال‌ها قبل، او را از تحصیل در لهستان باز داشت.

به‌هرحال ماری به پاریس بازگشت و این بار تصمیم گرفت تا تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه دهد. او در سال ۱۸۹۵ و در ۲۸ سالگی با پیر کوری ازدواج کرد. پیر در آن زمان ۳۶ سال داشت. او به‌تازگی مدرک دکتری را دریافت کرده و به‌عنوان استاد مشغول به فعالیت شده بود. پیر دانشمندی شناخته شده و قابل احترام بود. او در ۲۱ سالگی به همراه برادرش جک، مفهوم پیزوالکتریسیته را کشف کرد. به‌علاوه، پیر سابقه‌ای طولانی در تحقیقات شاخه‌ی مغناطیس داشت و مفهومی را کشف کرد که امروز به نام نقطه‌ی کوری شناخته می‌شود. این نقطه، دمایی است که یک تغییر کوچک در آن، تأثیری بزرگ روی خاصیت مغناطیسی ماده دارد.

ماری کوری / Marie Curie

پیر و ماری کوری

مطالعه‌ی اورانیوم و دستاوردهای علمی

ماری پس از ازدواج با پیر، نام خانوادگی او را نیز به نام خانوادگی خود اضافه کرد. او در آن سال‌ها مشغول تحقیقات مقطع دکتری بود و برای این منظور، عنصر اورانیوم را انتخاب کرد. در سال ۱۸۹۵، ویلهلم رونگتن پرتوهای X و فرآیند تصویربرداری از اعضای داخل بدن را کشف کرد. یک سال بعد، دانشمندی با نام هنری بوکورل کشف کرد که پرتوهای ساطع شده از اورانیوم، توانایی عبور از فلزات را دارند و البته، متفاوت از پرتوهای X هستند.

به‌هرحال ماری تصمیم گرفت تا روی این پرتوهای جدید تحقیق کند. این زمینه، بحثی جذاب و جدید برای مطالعات دکترای او بود. ماری در مسیر مطالعه‌ی این پرتوها، کشفیات قابل توجهی انجام داد که در ادامه به برخی از آنها می‌پردازیم:

  • پرتوهای اورانیوم، هوای مسیر خود را از لحاظ الکتریسیته، باردار می‌کنند. این هوا، رسانای الکتریسیته خواهد بود. این کشف ماری، با استفاده از یک الکترومتر انجام شد که پیر و برادرش اختراع کردند.
  • تعداد پرتوهای ساطع شده از اورانیوم، تنها به مقدار اورانیوم حاضر بستگی دارد. در واقع، حالت شیمیایی اورانیوم در این تعداد بی‌تأثیر است. او با این کشف به این نتیجه رسید که پرتوها از داخل اتم‌های اورانیوم ساطع می‌شوند و نیازی به واکنش‌های شیمیایی ندارند.
  • مواد معدنی حاوی اورانیوم همچون پیچ‌بلند و توربرنیت، تأثیر بیشتری نسبت به اورانیوم خالص در باردار کردن هوا دارند. او نظریه‌ای در این مورد مطرح کرد. طبق این نظریه، این مواد باید حاوی یک عنصر شیمیایی دیگر و فعال‌تر از اورانیوم باشند.
  • عنصر شیمیایی توریوم نیز مانند اورانیوم پرتو ساطع می‌کند. البته این کشف به‌صورت همزمان توسط گرهارد کارل اشمیت نیز در آلمان انجام شد.

ماری کوری / Marie Curie

پیر، ماری و آیرین کوری

همسر ماری تا تابستان ۱۸۹۸ پیگیر تحقیقات او بود و در آن زمان، به‌اندازه‌ی خود ماری به این دستاوردها علاقه‌مند شد. او به ماری پیشنهاد همکاری در تحقیقات علمی داد و ماری نیز با کمال میل پذیرفت. در آن زمان آنها یک دختر یک ساله به نام آیرین داشتند. ۳۷ سال بعد، آیرین نیز جایزه‌ی نوبل شیمی را دریافت کرد.

ماری کوری در مورد همکاری با پیر در جایی گفته است:

من و همسرم به‌خاطر محبت به یکدیگر و کارهای مشترک، به‌قدری با هم متحد بودیم که تقریبا تمام زمان خود را با هم سپری می‌کردیم.

کشف پولونیوم و رادیوم

ماری و پیر تمرکز تحقیقات خود را روی کشف عنصری دیگر در ماده‌ی معدنی پیچ‌بلند معطوف کردند. تا پایان سل ۱۸۹۸، پس از تحقیق روی چندین تن از این ماده، آنها دو عنصر شیمیایی جدید را معرفی کردند. اولین عنصر کشف شده پولونیوم نام داشت. ماری، به‌خاطر احترام به وطن خود (Poland)، این نام را برای عنصر جدید انتخاب کرد. این زوج در تحقیقات خود به نتیجه رسیدند که پولونیوم ۳۰۰ برابر بیشتر از اورانیوم، پرتو ساطع می‌کند.

ماری کوری / Marie Curie

آنها در نتایج تحقیقات نوشتند:

ما اعتقاد داریم که ماده‌ی استخراج شده از پیچ‌بلند، حاوی فلزی بود که پیش از شناخته شده نبود. خواص تحلیلی این ماده نیز به بیسموت نزدیک است. اگر وجود این فلز جدید تأیید شود، ما نام پولونیوم را به‌احترام وطن یکی از خودمان، برای آن پیشنهاد می‌کنیم.

مقاله‌های مرتبط:

دومین عنصری که توسط این زوج کشف شد، رادیوم نام داشت. آنها نام این عنصر را از روی معنی لاتین کلمه‌ی پرتو (Ray) انتخاب کردند. خانواده‌ی کوری به این نتیجه رسیدند که رادیوم، چندین میلیون برابر بیشتر از اورانیوم، رادیواکتیویته دارد. به‌علاوه آنها کشف کردند که ترکیبات رادیوم، نورانی هستند و همچنین، این ماده منبع گرما نیز هست. در واقع این ماده بدون هیچ واکنش شیمیایی گرم‌تر از محیط اطراف خود می‌شود.

پیر و ماری در خلال تحقیقات خود، اصطلاح جدیدی را برای آن‌چه که در حال بررسی‌اش بودند، انتخاب کردند. رادیواکتیویته یا پرتوافشانی (Radioactivity) اصطلاح مورد نظر آنها بود. پرتوافشانی، فعالیتی بود که عناصری همچون اورانیوم، توریوم، پولونیوم و رادیوم انجام می‌دادند.

جایزه‌‌های نوبل و تراژدی زندگی شخصی

پیر کوری، به هیئت داوران نوبل اصرار کرد که جایزه‌ی شیمی را به ماری هم بدهند

ماری کوری سرانجام در ژوئن سال ۱۹۰۳، مدرک دکترای خود را در رشته‌ی فیزیک دریافت کرد. داوران ماری معتقد بودند او بزرگترین تأثیر علمی تاریخ در یک پایان‌نامه‌ی دکترا را از خود بر جای گذاشته است. ۶ ماه بعد، این دانشمند جایزه‌ی نوبل فیزیک را به‌عنوان اولین زن تاریخ ازآن خود کرد. او این جایزه را به‌صورت مشترک با پیر کوری و هنری بکورل دریافت کرد. منابع تاریخی، بکورل را کاشف اصلی رادیواکتیویته می‌دانند. هیئت داوران نوبل قصد داشت ابتدا تنها جایزه را به پیر و هنری بدهد اما اصرارهای پیر کوری باعث شد تا ماری نیز در این جایزه سهیم باشد.

ماری کوری / Marie Curie

دوچرخه‌سواری ماه عسل خانواده‌ی کوری

جایزه‌ی نقدی نوبل، شرایط زندگی را برای ماری و پیر آسان‌تر کرد. آنها با این جایزه توانستند یک دستیار آزمایشگاه استخدام کنند. پیر نیز کرسی تدریس فیزیک را در دانشگاه سوربن تصاحب کرد. دانشگاه نیز یک آزمایشگاه مجهزتر در اختیار این زوج قرار داد. آنها در سال ۱۹۰۴ صاحب یک دختر دیگر با نام ایو شدند.

در سال ۱۹۰۶، زندگی آرام و خوشبخت خانواده‌ی کوری دچار یک نقطه‌ی سیاه شد. پیر در یک حادثه در تصادف با یک درشکه جان خود را از دست داد. ماری باوجود ناراحتی شدید از مرگ پیر، پیشنهاد سوربن برای تدریس فیزیک به‌جای او را قبول کرد. این تدریس نیز یک تاریخ‌سازی دیگر توسط ماری بود. او به‌عنوان اولین استاد زن در دانشگاه پاریس فعالیت می‌کرد.

ماری کوری / Marie Curie

ماری کوری / Marie Curie

مجسمه‌ی ماری کوری در ورودی انستیتو کوری

ماری کوری در سال ۱۹۱۰ موفق شد تا نمونه‌ای خالص از فلز رادیوم را در محیطی ایزوله استخراج کند. او این عنصر (عنصر شماره‌ی ۱۲) را سال‌ها پیش کشف کرده بود. این استخراج، جایزه‌ی نوبل شیمی را در سال ۱۹۱۱ برای ماری کوری به همراه داشت. البته کشف عناصر رادیوم و پولونیوم نیز دلایل دیگر اهدای این جایزه بودند. ماری کوری تنها فردی است که جایزه‌ی نوبل را هم در فیزیک و هم در شیمی در کارنامه‌ی خود دارد.

جنگ جهانی اول

با شروع جنگ جهانی اول، ماری نتایج علمی خود را به دنیای واقعی و با کاربردهای مفید عرضه کرد. او با کمک دختر ۱۷ ساله‌اش آیرین، تجهیزات تصویربرداری پزشکی نیمه‌پرتابل را برای استفاده در میدان‌های جنگ طراحی و تولید کرد. تا پایان آن جنگ، بیش از یک میلیون سرباز توسط دستگاه‌های این دانشمند تحت عکاسی پزشکی قرار گرفتند.

ماری کوری / Marie Curie

ماری کوری و دخترش در کنار سربازان جنگ

با پایان جنگ، ماری کوری دیگر دانشمندی با شهرت جهانی بود. او به سرتاسر جهان سفر و در مورد علم و موسسه‌ی تحقیقات پزشکی رادیوم خود سخرانی می‌کرد. ماری یکی از معدود دانشمندانی بود که به یکی از تاریخ‌سازترین کنفرانس‌های تاریخ علم در سال ۱۹۲۷ دعوت شد. این کنفرانس با نام Solvay Conference on Electrons and Photons برگزار شد و علاوه بر ماری، بزرگانی همچون پلانک و اینشتین نیز در آن حضور داشتند.

همان‌طور که گفته شد، موسسه‌ی تحقیقات رادیوم یکی از بزرگترین دستاوردهای این دانشمند بزرگ و همسرش بود. آنها پس از کشف خواص پزشکی و درمانی پرتوها، تصمیم گرفتند تا پتنت کاربرد پزشکی آنها را ثبت نکرده و استفاده‌ی عموم از آن را آزاد اعلام کنند. آرزوی سال‌های پایانی عمر ماری نیز، تحقیقات هرچه بیشتر در مورد کاربرد پرتوافشانی در علوم پزشکی بود.

ماری کوری / Marie Curie

مدرک جایزه‌ی نوبل ماری کوری

رادیوم در آن سال‌ها قیمتی در حدود ۱۲۰ هزار دلار برای هر گرم داشت که در ارزش کنونی، میلیون‌ها دلار می‌شود. ماری کوری تنها می‌توانست یک گرم از این ماده را برای تحقیقات سرطان تهیه کند. او در سال ۱۹۲۰ مصاحبه‌ای با ژورنالیست مشهور آمریکایی ماری متینگلی ملونی مشهور به میسی داشت. میسی از ماری پرسید که آیا می‌تواند کمکی به موسسه‌ی تحقیقاتی او داشته باشد. ماری در پاسخ تنها درخواست یک گرم رادیوم کرد. در آن زمان شرکت‌های آمریکایی حدود ۵۰ گرم رادیوم غنی‌شده داشتند.

ماری در جنگ حهانی اول از آسیب‌دیدگان جنگ تصویربردای اشعه X انجام می‌داد

میسی در سفر به آمریکا کمپینی را برای فراهم کردن رادیوم مورد نظر ماری کوری برگزار کرد. در نهایت ۱۰۰ هزار دلار پول جمع شد و یک شرکت شیمیایی در پیتزبورگ، یک گرم رادیوم را با تخفیف به همین قیمت به ماری فروخت. در ۲۰ می سال ۱۹۲۱، رئیس جمهور وقت آمریکا وارن هاردینگ، این یک گرم رادیوم را در یک جعبه‌ی فلزی مخصوص، به ماری اهدا کرد.

ماری کوری / Marie Curie

در ماشین تصویربرداری X

از آن سال‌ها تاکنون، موسسه‌ی تحقیقات کوری (که بعدا به این نام تغییر کرد) موفقیت‌های متعددی را در زمینه‌های تحقیقاتی کسب کرد. ۳ نفر از کارمندان این موسسه، موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل شدند. آیرین و فردریک جولیوت کوری (همسر آیرین) جایزه‌ی شیمی را در سال ۱۹۳۵ کسب کردند و پیر دی جنس نیز جایزه‌ی فیزیک را در سال ۱۹۹۱ به خود اختصاص داد. 

مرگ و میراث ماندگار

ماری کوری در ۴ جولای سال ۱۹۳۴ و در سن ۶۶ سالگی از دنیا رفت. دلیل مرگ او، کم‌خونی آپلاستیک بود که در مغز استخوان رشد می‌کند. کارشناسان، تماس با مواد رادیواکتیو را دلیل ایجاد این بیماری در کوری می‌دانند. دانشمندان کنونی احتیاط بسیار بالایی در تماس با این مواد دارند. اما بزرگانی همچون ماری کوری این احتیاط را نداشتند. به‌همین دلیل کتاب‌ها و یادداشت‌های او نیز به‌حدی حاوی مواد رادیواکتیو هستند که در جعبه‌های مخصوص نگهداری می‌شوند.

ماری کوری / Marie Curie

ماری در کنار دو دخترش آرین و ایو

ماری کوری در گوستانی در پاریس در کنار همسرش دفن شد. حدود ۶۰ سال بعد و در سال ۱۹۹۵، بقایای اجساد این دو دانشمند بزرگ برای ادای احترام به معبد پانتئون در پاریس منتقل شد. او اولین زنی بود که به‌خاطر شایستگی‌های شخصی، افتخار دفن در این محل را پیدا می‌کرد.

ماری کوری در محافل و فرهنگ‌های مختلف به‌خاطر دستاوردهای علمی مورد تحسین قرار گرفته است. در سال ۲۰۰۹، مجله‌ی New Scientist یک رأی‌گیری را برای انتخاب برترین بانوی تأثیرگذار تاریخ برگزار کرد. در این رأی‌گیری، ماری کوری با ۲۵.۱ درصد در رتبه‌ی اول قرار گرفت درحال‌که رقیب اصلی او روزالین فرانکلین ۱۴.۲ درصد رأی داشت.

کتاب‌ها و یادداشت‌های او به مقدار زیادی آغشته به مواد رادیواکتیو هستند

لهستان و فرانسه، سال ۲۰۱۱ را به‌عنوان سال ماری کوری نام‌گذاری کردند. سازمان ملل نیز آن سال را سال شیمی نام نهاد. این دانشمند بزرگ علاوه بر دو جایزه‌ی نوبل، جوایزی همچون مدال دیوی، مدال ماتوچی، جایزه‌ی آکتونین، مدال الیوت کرسون و مدال فرانکلین را دریافت کرد. به‌علاوه، واحد محاسبه‌ی رادیواکتیویته با نشان Ci، به‌افتخار این دانشمند بزرگ و همسرش ثبت شده است. عنصر شماره‌ی ۹۶ جدول تناوبی عناصر نیز کوریوم نام نهاده شد.

ماری کوری / Marie Curie

تصویری از کنفرانس مشهور سولوی با دانشمندان متعدد و مشهور

دانشگاه‌های متعدد سرتاسر جهان، نشان‌های افتخاری خود را به ماری کوری داده‌اند. دانشگاه‌های لووف پلی‌تکنیک، فناوری ورشو، یاگیلونیا و آدام کمیکویکز در لهستان، تعدادی از دانشگاه‌ها هستند. مکان‌های متعددی نیز به افتخار این دانشمند و همسرش، کوری نام‌‌گذاری شده‌اند. یک ایستگاه مترو در پاریس، مرکز تحقیقات هسته‌ای لهستان و یک سیارک و یک هواپیما از شرکت مک‌دانل داگلاس هم نام کوری را یدک می‌کشند.



Source link

بیوگرافی ورنر هایزنبرگ، دانشمند آلمانی فیزیک هسته‌ای و پدر مکانیک کوانتوم


ورنر کارل هایزنبرگ (Werner Karl Heisenberg) یک فیزیک‌دان نظری آلمانی بود که در تاریخ در فهرست پیشگامان علم مکانیک کوانتوم قرار می‌گیرد. او مقاله‌ی اصلی و تاریخ‌ساز خود را در سال ۱۹۲۵ منتشر کرده و در سال‌های بعد به‌کمک تحقیقات و مطالعات بزرگانی همچون مکس بورن و پاسکال جوردن، مفاهیم فرمول‌بندی ماتریسی مکانیک کوانتوم را تشریح کرد.

مشهورترین دستاور هایزنبرگ، تئوری عدم قطعیت او است که در سال ۱۹۲۷ در یک مقاله، شرح داده شد. او در سال ۱۹۳۲ مفتخر به دریافت جایزه‌ی نوبل شد که دلیل اصلی آن، تحقیقات در زمینه‌ی مکانیک کوانتوم بود. هایزنبرگ علاوه بر این موارد، در موضوعاتی همچون آشفتگی در علم سیالات، هسته‌‌ی اتم، فرومغناطیس، اشعه‌های کیهانی و ذرات زیراتمی نیز تحقیقاتی را به عمل آورد.

هایزنبرگ یکی از عوامل طراحی و ساخت اولین رآکتور هسته‌ای آلمان غربی بود. او علاوه بر این رآکتور اول در کارلسروهه، یک رآکتور تحقیقاتی نیز در مونیخ طراحی کرد. دانش هسته‌ای این فیزیک‌دان، او را به‌عضویت تیم توسعه‌ی سلاح اتمی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم نیز درآورد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

امضای ورنر هایزنبرگ

تولد و تحصیل

ورنر کارل هایزنبرگ در ۵ دسامبر سال ۱۹۰۱ در وورتسبورگ به دنیا آمد. پدرش، آگوست هایزنبرگ و مادرش آنا وکلین نام داشتند. پدر ورنر، یک معلم مدرسه بود و در زمان تولد او، در شرف تبدیل شدن به استاد در دانشگاه وورتسورگ قرار گرفت. ورنر یک برادر بزرگ‌تر به‌نام اروین داشت که در سال ۱۹۰۰ به‌دنیا آمده بود.

ورنر در سپتامبر سال ۱۹۰۶ و پیش از تولد ۵ سالگی، به مدرسه‌ی ابتدایی وورتسبورگ رفت. او ۳ سال در این مدرسه تحصیل کرد اما پس از آن، پدرش به کرسی تدریس تاریخ میانی و مدرن یونان در دانشگاه مونیخ رسید. چند ماه پس از نهایی شدن کرسی استادی آگوست، ورنر و بقیه‌ی اعضای خانواده به مونیخ رفتند. او در مونیخ به مدرسه‌ی Elisabethenschule و پس از یک سال تحصیل، به مدرسه‌ی مشهور آن شهر یعنی دبیرستان ماکسی‌میلیان رفت. پدربزرگ مادری او، مدیر این مدرسه بود.

تغییر در انتخاب استاد راهنما، مسیر ورنر را از ریاضیات به فیزیک برد

با شروع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، مدرسه به اشغال نیروهای نظامی درآمد. به‌همین دلیل، کلاس‌ها در ساختمان‌هایی دیگر و با برنامه‌های جدید برگزار شدند. این تداخل ایجاد شده و بی‌نظمی در برنامه‌های آموزشی مدرسه، باعث شد تا ورنر به مطالعه‌ی شخصی بیشتری بپردازد که در مسیر آینده‌ی او، نقش تأثیرگذاری داشت.

زمینه‌های مورد علاقه ی هایزنبرگ، ریاضیات، فیزیک و مذهب بودند. البته نمرات او به‌صورت کلی در همه‌ی دروس عالی بود. ورنر به‌قدری در ریاضیات استعداد و مهارت داشت که به یکی از اعضای فامیل که دانشجو بود، آموزش دروس ریاضی و حسابان می‌داد. ورنر در دوران دبیرستان علاوه بر تحصیل، عضو انجمنی بود که دانش‌آموزان نوجوان را برای خدمت آینده در ارتش، آماده می‌کرد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

ورنر در کنار پدر و برادر کوچک‌ترش

هایزنبرگ در فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ی زیادی حضور داشت. او در برنامه‌های داوطلبانه برای کشاورزی در بهار و تابستان نیز ثبت‌نام کرده بود و بخشی از زمانش را در این مزرعه‌ها می‌گذراند. در یکی از این برنامه‌های فوق‌برنامه، او در سال ۱۹۱۸ برای اولین بار از خانواده دور شد تا مدتی را در یک دامداری کار کند. کار در آن محل دشواری‌های زیادی را به‌همراه داشت و حتی غذای کافی نیز برای این دانش‌آموزان وجود نداشت.

ورنر در کنار کارهای دامداری به بازی کردن حرفه‌ای شطرنج و مطالعه‌ی ریاضیات نیز می‌پرداخت. در آن زمان علاقه‌ی او به نظریه‌ی اعداد بسیار افزایش یافته بود و آثار بزرگانی همچون کرونکر و فرمات، موضوع مطالعات او بودند.

پس از پایان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸، آلمان به صحنه‌ی نبرد نیروهای مختلف برای به‌دست گرفتن قدرت تبدیل شد. ورنر به یکی از نیروها با نام Bavarian Soviet ملحق شد. اگرچه مبارزات در آن دوران با جدیت انجام می‌شد، اما بسیاری از نوجوانات حاضر در نیروهای نظامی و شبه‌نظامی، به چشم یک تفریح به آن نگاه می‌کردند. ورنر در مورد آن زمان می‌گوید:

من یک پسربچه‌ی ۱۷ ساله بود. این کار را مانند یک ماجراجویی و در حد بازی دزد و پلیس می‌دیدم.

هایزنبرگ در دبیرستان مدیر یک انجمن دانش‌آموزی هم بود که بعدها به رهبری جنبش جوانان باواریایی تبدیل شد. او در سال‌های پایانی دبیرستان در امتحان‌های موسوم به Abitur شرکت و برای بورسیه‌ی ماکسی‌میلیان اقدام کرد. در نهایت، نمره‌های عالی ریاضی و فیزیک، ورنر را به این بورسیه رساند. این بورسیه، مسیر ورود ورنر به دانشگاه مونیخ را فراهم کرد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

ورنر در بین زمان پایان دبیرستان تا شروع دانشگاه، به‌خاطر یک سفر تفریحی به بیماری سخت حصبه مبتلا شد و به‌سختی از مرگ نجات پیدا کرد. به‌هرحال او پس از مداوا برای شرکت در کلاس‌های دانشگاه آماده شد. در تابستان سال ۱۹۲۰، ورنر بر حسب عادت و علاقه، به مطالعه‌ی ریاضیات می‌پرداخت. او تحقیقات و مقاله‌های ویل و باخمن را در دوران مطالعه مرور کرده بود و به دیدی کلی نسبت به نظریه‌ی اعداد رسید. همین مطالعات، بعدا زمینه‌ی پایان‌نامه‌ی دکترای ورنر را فراهم کردند.

جنگ و بی‌نظمی در برنامه‌های مدرسه، او را به مطالعه‌ی شخصی ترغیب کرد

هایزنبرگ برای انتخاب استاد مشاور خود به فردیناند فون لیندمن مراجعه کرد. موفقیت در مصاحبه با لیندمن، زمینه‌های لازم را برای تبدیل شدن هایزنبرگ به یک تئوریسین در علم اعداد، فراهم می‌کرد. البته مصاحبه با لیندمن خوب پیش نرفت و ورنر مجبور شد به سامرفیلد مراجعه کند. این استاد، به‌گرمی از ورنر استقبال کرد و او را پذیرفت.

مطالعات جدی در علم فیزیک

هایزنبرگ به‌همراه هم‌کلاسی‌اش پائولی و زیر نظر سامرفیلد، مطالعه‌ی فیزیک نظری را از اکتبر سال ۱۹۲۰ شروع کرد. او ابتدا در مورد فیزیک شک داشت و با شرکت جدی در کلاس‌های ریاضی، شانس بازگشت به این رشته، در صورت علاقه‌مند نشدن به فیزیک نظری را برای خودش زنده نگه داشت. البته او در کلاس‌های لیندمن شرکت نمی‌کرد و همین اقدام، زمینه‌های ریاضیاتی‌اش را از اعداد به هندسه تغییر داد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

پس از مدتی مطالعه‌ی فیزیک نظری، علاقه‌ی ورنر به این علم به‌حدی شد که در ترم‌های بعدی،‌ در همه‌ی کلاس‌های سامرفیلد ثبت‌نام کرد. مطالعه‌ی فیزیک تجربی نیز جرو دروس اجباری هایزنبرگ در دانشگاه بودند و او در کنار این دروس، به تحقیقات در زمینه‌ی نسبیت نیز پرداخت. البته پائولی که در آن زمان، تحقیقات اصلی خود را در زمینه‌ی نسبیت انجام می‌داد، به ورنر پیشنهاد داد که این زمینه‌ی مطالعاتی را رها کند. او به ورنر توضیح داد که ساختارهای اتمی زمینه‌ای بهتر برای تحقیقات خواهد بود چرا که نظریه و علوم کاربردی در این بخش، هنوز فاصله‌ی زیادی با هم دارند.

هایزنبرگ در یکی از کتاب‌های خود با نام Physics and Beyond در مورد اولین روزها و ماه‌ها در دانشگاه می‌نویسد:

دو سال اول تحصیل من در دانشگا مونیخ، در دو دنیای متفاوت سپری شد. یک دنیا، در کنار دوستانم در حرکت‌های سیاسی و دنیای دیگر، قلمروی انتزاعی فیزیک نظری بود. فعالیت من در هر دوی این زمینه‌های به‌حدی جدی بود که همیشه درگیر بودم. گاهی اوقات رفت‌وآمد بین فعالیت‌های این دو زمینه، بیش از حد زیاد و دشوار می‌شد.

مقاله‌های مرتبط:

ورنر در ژوئن سال ۱۹۲۲ در دروه‌های آموزشی نیلز بور در گوتینگن شرکت کرد. پس از بازگشت به مونیخ، سامرفیلد او را با مسائل هیدرودینامیکی مشغول کرد تا خود برای مدت یک سال به ایالات متحده‌ی آمریکا برود. هایزنبرگ با مطالعه‌ی این مسائل، یک سخنرانی در مورد آشفتگی سیالات در اینسبروک انجام داد و سپس، مجددا برای تحصیل با مکس بورن، فرانک و هیلبرت به گوتینگن رفت. او در آنجا یک تحقیق مشترک با بورن انجام داد و مقاله‌ای در این حوزه در ارتباط با گاز هلیم منتشر کرد. در نهایت، هایزنبرگ پروپوزال دکترای خود را در زمینه‌ی آشفتگی سیالات به دانشگاه مونیخ ارائه کرده و در سال ۱۹۲۳ از آن دفاع کرد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

در کنار بزرگان: نیلز بور و ولگانگ پائولی

تحقیقات جدی و ملاقات‌های سرنوشت‌ساز

هایزنبرگ پس از کسب مدرک دکترا سفری به فنلاند داشت و سپس، به‌عنوان دستیار بورن در گوتینگن به او ملحق شد. در مارس سال ۱۹۲۴، او ملاقاتی با نیلز بور داشت. این ملاقات در موسسه‌ی فیزیک نظری در کپنهاگ انجام شد و هایزنبرگ در آنجا، اینشتین را نیز ملاقات کرد. ورنر در کنار تحقیقات در گوتینگن، در آزمون تدریس در دانشگاه‌های آلمان موسوم به Habilitation نیز پیرفته شد. او در مورد تحقیقات و تحصیل خود در جایی گفته است: «من خوش‌بینی را از سامرفیلد، ریاضیات را در گوتینگن و فیزیک را از بور آموختم.»

ملاقات با بور باعث شد که هایزنبرگ از میانه‌ی سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۵ در کنار نیلز بور به تحقیقات بپردازد و سپس به گوتینگن بازگردد. این تحقیقات و مطالعات بغدی باعث شد تا اولین نسخه از مکانیک کوانتوم به‌صورت مکانیک ماتریسی توسط او معرفی شود. البته او ابتدا ماهیت ماتریسی این یافته‌ها را درک نکرد. تمرکز ورنر روی زمینه‌های احتمالاتی این پدیده‌ها بود که در نهایت، به مفاهیم جبر ناجابجایی منجر شد. بورن و پاسکال جوردن کسانی بودند که این جبر را به‌صورت مفاهیم ماتریسی تعریف کردند.

مقاله‌های مرتبط:

بورن، جوردن و هایزنبرگ در سال ۱۹۲۶ سه مقاله در مزینه‌ی مکانیک ماتریسی منتشر کردند. این یافته‌ها، در می همان سال، هایزنبرگ را به کرسی تدریس در دانشگاه کپنهاگ رساند. یک سال بعد، او برای تدریس در دانشگاه لایپزیگ انتخاب شد و در اول آوریل ۱۹۲۸ به این دانشگاه رفت. او تا سال ۱۹۴۱ در این پست باقی ماند و از آن سال، مدیر موسسه‌ی فیزیک کایزر ویلهلم در برلین شد.

جایزه‌ی نوبل سال ۱۹۳۲، به‌خاطر تحقیقات هایزنبرگ در کنار دانشمندان دیگر در زمینه‌ی مکانیک کوانتوم به او اهدا شد. در متن این تقدیرنامه آمده است: «خلق مکانیک کوانتوم و کاربردهای بعدی آن و همچنین کشف حالت‌های آلوتروپیک هیدروژن»

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

ورنر هایزنبرگ و نیلز بور

عدم قطعیت

هایزنبرگ علاوه بر جایزه‌ی نوبل و مکانیک کوانتوم، با نظریه‌ی عدم قطعیت نیز به شهرت زیادی رسید. او در سال ۱۹۲۷ این نظریه را مطرح کرد. در متن این تئوری آمده است که کشف موقعیت و سرعت یک ذره، به‌طور ذاتی خطاهایی دارد که حاصل آنها، کمتر از ثابت کوانتومی h نخواهد بود. این خطاها به‌طور کلی قابل اغماض هستند اما در زمان مطالعه‌ی ذرات بسیار ریز مانند اتم، حیاتی خواهند بود.

نازی‌ها، نظریه‌ی کوانتوم و عدم قطعیت را مفاهیمی یهودی می‌دانستند

هایزنبرگ، کتاب مشهور خود با نام اصول فیزیکی نظریه‌ی کوانتوم را در سال ۱۹۲۸ منتشر کرد. او در سال ۱۹۲۹ برای یک سری سخنرانی به کشورهای آمریکا، ژاپن و هند رفت. او در سال ۱۹۳۲، مقاله‌ای سه قسمتی منتشر کرد که تصویری مدرن از هسته‌ی اتم به نمایش گذاشت. او در این مقاله‌ها، ساختار اجزاء مختلف هسته‌ای را در کنار انرژی‌ها و شرایط پایداری آنها توضیح داد. این مقاله‌ها، مسیر را برای تحقیقات و کاربرد بیشتر نظریه‌ی کوانتوم در علم هسته‌ای، باز کرد.

در سال ۱۹۳۵، طبق قانون حکومت نازی اعلام شد که اساتید با سن بیشتر از ۶۵ سال باید بازنشسته شوند. سامرفیلد در آن زمان ۶۶ ساله بود و هایزنبرگ را برای جایگزینی خود معرفی کرد. منتها در آن سال‌ها، نازی‌ها در تلاش بودند تا مفاهیم ریاضی و فیزیک یهودی را با مفاهیم آلمانی جایگزین کنند. آنها نظریه‌های نسبیت و کوانتوم را در دسته‌بندی یهودی قرار دادند و به‌همین دلیل، هایزنبرگ باوجود علاقه‌ی شدید، از رسیدن به کرسی مونیخ، بازماند. اگرچه این دانشمند آلمانی یهودی نبود، اما زمینه‌های مطالعاتی‌اش منجر به انتقادهای شدید به او در سانه‌ها و نسبت دادن تفکرات یهودی به او شد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

مدلی از رآکتور شکست‌خورده‌ی آلمانی‌ها

جنگ جهانی دوم و سلاح اتمی آلمانی‌ها

شکافت هسته‌ای، یکی از اکتشافات بزرگ قرن بیستم بود که هسته‌ی اتم را به مرکز توجه مطالعات و تحقیقات تبدیل کرد. پس از اشغال لهستان توسط آلمان در سال ۱۹۳۹، هایزنبرگ به پروژه‌ی سلاح اتمی آلمان فراخوانده شد. او در آن زمان بین لایپزیک و برلین در رفت‌وآمد بود تا فعالیت‌های تدریس و مدیریت خود را به‌صورت همزمان انجام دهد. فعالیت‌های او در آن سال‌ها، هایزنبرگ را به یکی از پیشگامان تحقیقات هسته‌ای آلمان تبدیل کرد.

با کمی توجه به اعتقادات نازی‌ها و تصمیم‌های قبلی آنها، متوجه تصمیم بحث‌برانگیز آنها در انتخاب هایزنبرگ به‌عنوان رهبر تحقیقات می‌شویم. به‌هرحال او و تیمش در ساخت رآکتو هسته‌ای یا بمب اتم موفق نشدند. برخی منابع تاریخی، عدم صلاحیت هایزنبرگ را دلیل عدم موفقیت تیم می‌دانند. برخی دیگر نیز معتقدند او به‌عمد، تحقیقات و اجرایی کردن آنها را به‌تعویق می‌انداخته است.

هایزنبرگ، سهوا یا عمدا باعث عدم موفقیت آلمانی‌ها در ساخت بمب اتم شد

به‌هرحال بانگاهی به گذشته، متوجه اشتباهات تأثیرگذار این دانشمند و تیم تحت مدیریتش می‌شویم. به‌علاوه، کاملا روشن است که آلمانی‌ها در توسعه‌ی سلاح اتمی، به‌اندازه‌ی آمریکایی‌ها در پروژه‌ی منهتن، انگیزه و اشتیاق نداشته‌اند. در نهایت می‌توان نتیجه گرفت که فاکتورهایی خارج از آزمایشگاه، در عدم موفقیت آلمانی‌ها دخیل بوده‌اند.

آمریکایی‌ها برای توسعه‌ی سلاح‌های اتمی، همکاری زیادی با دیگران داشتند. درحالی‌که در آلمان، بروکراسی شدید اداری و عدم همکاری بین‌المللی، در تمام جزئیات پروژه مشهود بود. مواد اولیه‌ی لازم این تحقیقات، به‌خاطر حملات شدید نیروهای متفقین به زیرساخت‌های حمل‌ونقل در آلمان، به‌سختی یافت می‌شد. به‌علاوه، استراتژی‌های آن زمان نظام آلمان نیز، اولویت این تحقیقات را پایین‌تر از موارد دیگر ترسیم می‌کرد.

سرانجام در سال ۱۹۴۲، آلبرت شپر وزیر جنگ آلمان اعلام کرد که تحقیقات در این زمینه ادامه پیدا خواهد کرد اما بمبی برای استفاده در جنگ، ساخته نمی‌شود. شروع پروژه‌ی منهتن در آمریکا نیز تقریبا همزمان با این عقب‌نشینی آلمانی‌ها بود. البته آمریکایی‌ها نیز تا پیش از تسلیم شدن آلمان در جنگ، موفق به ساخت بمب اتم نشدند.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

در کنار فرمی و پائولی

سخرانی‌های هایزنبرگ در کشورهایی همچون هلند و دانمارک در زمان جنگ نیز، او را هدف انتقادات تند قرار داد. البته این سفرهای تحقیقاتی پس از تأیید مقامات آلمانی انجام می‌شد و به‌همین دلیل، همکاران هایزنبرگ در کشورهای اشغال شده، بر این تصور بودند که رهبران نازی، از هایزنبرگ حمایت می‌کنند و او نیز چنین حمایتی از آنها دارد.

بدترین چالش هایزنبرگ در موضوع فوق، سفری به کپنهاگ در سپتامبر سال ۱۹۴۱ بود. او در این سفر، یک مجادله‌ی جدی با بور داشت و تحقیقات پیرامون سلاح‌های اتمی را به‌شدت محکوم کرد. البته او بعدها اعلام کرد که این مجادله بر اثر سوءتفاهم بوده است اما جزئیات این بحث، هیچ‌گاه فاش نشد.

هایزنبرگ در سال ۱۹۴۵ توسط نیرو‌های اطلاعاتی آمریکایی دستگیر شده و به‌همراه تعداد زیادی دیگر از دانشمندان آلمانی، به انگلستان فرستاده شد. به‌هرحال گفتگوهای این دانشمندان پس از انفجار بمب اتم هیروشیما این نکته را مشخص کرد که او حتی دانش اولیه‌ی لازم برای طراحی بمب را نداشته است. البته هایزنبرگ پس از چند روز،‌ بسیاری از مشکلات طراحی این بمب را حل کرد.

سال‌های پس از جنگ

هایزنبرگ در ژانویه‌ی سال ۱۹۴۶ از حبس انگلیسی‌های آزاد شد. او به‌سرعت به شغل قبلی خودش یعنی مدیریت موسسه‌ی کایزر ویلهلم بازگشت. این موسسه پس از مدتی به موسسه‌ی فیزیک مکس پلانک تغییر نام داد و تا امروز نیز با همین نام در گوتینگن فعال است. پدر مکانیک کوانتوم در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم،‌ فعالیت‌های نزدیک به سیاست زیادی داشت. او به‌عنوان سخنگوی علمی دولت آلمان غربی و مدیر سازمان‌های مختلف علمی این کشور فعالیت می‌کرد. این رویه، بسیار با دوران قبل از سال ۱۹۴۵ او متفاوت بود.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

هایزنبرگ به‌همراه خانواده در مراسم چای ژاپنی

در سال ۱۹۴۹، سازمانی با نام شورای تحقیقات آلمان شروع به کار کرد که اولین مدیر آن، ورنر هایزنبرگ بود. این شورا، ترکیبی از انجمن مکس پلانک و آکادمی‌های متعدد علمی در آلمان غربی بود. هدف نهایی شورا، ترویج علم آلمانی‌ها در جهان و همچنین تلاش برای دریافت بودجه‌های عملیاتی از دولت بود. البته این شورا بسیار زود با یکی از قدیمی‌ترین سازمان‌های علمی آلمان دچار تداخل و درگیری شد.

مدیریت انجمن‌های علمی، فعالیت اصلی هایزنبرگ پس از جنگ جهانی دوم بود

سازمان قدیمی علمی آلمان با نام انجمن اضطراری علوم آلمان، پس از جنگ بازسازی شده بود. این سازمان، با اولویت‌بندی‌های سنتی ایالات مختلف آلمان در زمینه‌های ادبیات و علم فعالیت می‌کرد. در نهایت در سال ۱۹۵۱ این دو انجمن با هم ادغام شدند و انجمن تحقیقات آلمان را تشکیل دادند.

یکی از اقدامات تأثیرگذار دیگر هایزنبرگ پس از جنگ، مشارکت از طرف آلمانی‌ها برای تأسیس مرکز تحقیقات هسته‌ای اروپا یا CERN بود. به‌هرحال فعالیت‌های این دانشمند هسته‌ای در کنار دولت فدرال آلمان در آن سال‌ها، با قدرت ادامه پیدا کرد؛ اما او از منقدان دولت نیز بود. هایزنبرگ در بیانه‌های متعدد به‌همراه دانشمندان هسته‌ای دیگر، از روند دولت در خرید سلاح‌های هسته‌ای از آمریکایی‌ها انتفاد می‌کرد.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

مراسم عروسی ورنر هایزنبرگ و الیزابت شوماخر

زندگی شخصی و مرگ

ورنر هایزنبرگ در سال ۱۹۳۷ با الیزابت شوماخر در جریان یک کلاس موسیقی آشنا شد. موسیقی یکی از تفریحات همیشگی هایزنبرگ بود. الیزابت، دختر یک استاد اقتصاد مشهور در برلین و برادرش نیز در همین زمینه مولف کتاب بود. هایزنبرگ در ۲۹ آوریل آن سال با او ازدواج کرد و در ژانویه‌ی سال بعد، دوقلوهای این زوج به‌نام ماریا و ولفگانگ متولد شدند.

مقاله‌های مرتبط:

ورنر و همسرش در ۱۲ سال بعد، پنج فرزند دیگر به دنیا آوردند. از فرزندان مشهور ورنر هایزنبرگ، مارتین بود که نوروبیولوژیست شد و یوخن نیز در نهایت به کرسی استادی فیزیک در دانشگاه نیوهمپشایر رسید.

هایزنبرگ علاوه بر فیزیک، دستی نیز بر فلسفه داشت. او که از کودکی یک مسیحی لوترانیسم بود، نظراتی نیز در مورد ارتباط مذهب با علم بیان می‌کرد. او ارتباط بین اخلاق و تفکر دینی را با علم، به زبان خودش تفسیر می‌کرد و در برخی موارد، نزدیکی و دوری این دو نوع تفکر ذهنی را بررسی کرده است. به‌هرحال، او در زمان تحصیل در مونیخ و گتینگن، با اساتید و هم‌کلاسی‌های خود، بحث‌های فلسفی و بررسی‌های عمیق زیادی داشت.

ورنر هایزنبرگ / Werner Heisenberg

هایزنبرگ در سال‌های پایانی دهه‌ی ۶۰ زندگی خود، یک اتوبیوگرافی نوشت. این کتاب در سال ۱۹۶۹ به زبان آلمانی، در سال ۱۹۷۱ به زبان انگلیسی و در سال‌های بعد به زبان‌های دیگر منتشر شد. پروژه‌ی نوشتن این کتاب، از سال ۱۹۶۶ شروع شد و جنبه‌های مختلفی را از تاریخچه‌ی فلسفی تا علمی و نظرات شخصی او را در بر دارد. ورنر هایزنبرگ در یکم فوریه‌ی سال ۱۹۷۶ در اثر سرطان کلیه و صفرا از دنیا رفت. پیکر او در گورستان والدفریدهوف در مونیخ به خاک سپرده شد.

از جوایز و افتخاراتی که به این فیزیک‌دان بزرگ اهدا شده است می‌توان به دکترای افتخاری دانشگاه‌های بروکسل، کارلسروهه و اوتوس لوراند اشاره کرد. علاوه بر جایزه‌ی نوبل نیزجوایزی همچون رومانو گاردینی، نشان افتخار شایستگی جمهوری فدرال آلمان، مدال پور لی میریت، عضویت افتخاری انجمن سلطنتی علوم بریتانیا و مدال مکس پلانک، به این دانشمند فیزیک اهدا شد.



Source link

. ‎‏Follow @el.pedro13 هادی چوپان یا بیتو؟ از نمای پشت کدوم بهتره؟🤔 استوری رو ب…


.
‎‏Follow👉🏾 @el.pedro13👈🏾
هادی چوپان یا بیتو؟
از نمای پشت کدوم بهتره؟🤔
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
استوری رو باز‌ کنید و رای بدید✔️
_________________________
‎#باشگاه #بدنسازی #بادی_بیلدینگ #بادی_کلاسیک #فیزیک #رژیم #فیتنس #مدل #رقابت #مکمل #استروئید #عضلات #سیکس_پک #gym #gymmotivation #gymmemes #gymshark #bodybuilding #classicphysique #physique #mrolympia #muscle #sixpack #fitness #fitnessmotivation #fitnessgirl #fitnesstransformation #competition



Source

موفقیت فرمول مشخصی داره: یک درصد استعداد، نود نه درصد پشتکار…! @mahdi_zatparva…


موفقیت فرمول مشخصی داره:
یک درصد استعداد، نود نه درصد پشتکار…!
@mahdi_zatparvar
@nike @bashir.online @iran.physique @iranmuscle
#nike #physique #physiqueclassic #physiquecoach
#budybuilding #fitness #fitnessmotivation #nike #justdoit #fitnessmodel #fitshow #gym #vitamineG
#gymfit #gymboy #gymlifestyle #gym💪💪 #gymclothing #بدنسازی #تناسب #تناسباندام #فیتنس #مسابقات_فیزیک #فیگور #فیزیک #فیزیک_کلاسیک #فیزیک
#فیزیک_کلاسیک🏆🏆🏆 #فیت_نس #فیت_شو #باشگاه #فیت_باشید



Source

هویج برای بیماران دیابتی مفید است به تقویت بینایی کمک میکند سرشار از ویتامین‌…


هویج
برای بیماران دیابتی مفید است
به تقویت بینایی کمک میکند

سرشار از ویتامین‌ آ

به کاهش خونریزی قاعدگی کمک میکند

کلسترول خون را کاهش می‌دهد

از سرطان ریه جلوگیری می‌کند
برای استحکام دندان ها بسیار مفید است
#ورزشكار #حرفه_ای #بدنسازی #پرورش_اندام #فیزیک #فیتنس #پاورلیفتینگ #حرکات #هوازی #اینتروال #چربیسوزی #باشگاه #مربی #مسابقات #مسترالمپیا #آرنولدکلاسیک #سیکسپک#كراسفيت#مكمل#باديكلاسيك#فيزيك كلاسيك



Source

خب گفتم برنامه تمرین امروزم رو بزارم براتون شاید دوست داشتین که یه جلسه تمرین کن…


خب گفتم برنامه تمرین امروزم رو بزارم براتون شاید دوست داشتین که یه جلسه تمرین کنید و نظرتون رو بگید 😊✌️۱.بارفیکس دشت باز ۹ رست ۹ ۴ست ۲.لت پول دان دست باز ۲۵-۱۰-۱۰-۱۰(۱۰+۱۰+۱۰دراپ) ۳.باربل رو مچ عکس ۱۵-۱۰-۸-(۶+۶+۱۲دراپ)
۴.پول اور دمبل ۱۰+پول اور کراس ۱۵ ۳ست
۵.لت مچ عکس ۷رست۷ +اور کراس جفت دست بالای سر ۱۵ ۳ست
۶.لت رویینگ قایقی ۳*۲۵
لازم به ذکره قبلش باکتون رو خوب پر کنین 😅✌️موزیکم @dj_fere پلی کنید👊💪🔥🔥
@tansaz.fit.club
@pantherafit.ir ✔ارائه برنامه تمرینی
✔رژیم غذایی کاهش و افزایش وزن
✔مشاوره و فروش مکملهای ورزشی با مجوز بهداشت
✔برای دریافت برنامه از طریق دایرکت و تلگرام میتونید در تماس باشید
#رژیم#تغذیه #مربی #بدنسازی #فیتنس #عضله_سازی #رژیم #تمرین #چربی_سوزی #سلامت #ورزش #باشگاه#فیزیک#تربیت_بدنی #بدنسازی #فیتنس #مربی #مربی_خصوصی#انگیزشی💪💪💪 #motionmagazine_



Source

. ‎‏Follow @el.pedro13 کلیپی زیبا از هدیه ی خداوند به بدنسازی استوری رو باز‌ کن…


.
‎‏Follow👉🏾 @el.pedro13👈🏾
کلیپی زیبا از هدیه ی خداوند به بدنسازی💥
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
استوری رو باز‌ کنید و رای بدید✔️
_________________________
‎#باشگاه #بدنسازی #بادی_بیلدینگ #بادی_کلاسیک #فیزیک #رژیم #فیتنس #مدل #رقابت #مکمل #استروئید #عضلات #سیکس_پک #gym #gymmotivation #gymmemes #gymshark #bodybuilding #classicphysique #physique #mrolympia #muscle #sixpack #fitness #fitnessmotivation #fitnessgirl #fitnesstransformation #competition



Source

براى همه ١ بار اتفاق افتاده از مشكلات اساسيه يه بدنسازه️ ‘ ” #فیتنس#بدنسازی#تغ…


براى همه ١ بار اتفاق افتاده 😂
از مشكلات اساسيه يه بدنسازه☺️


#فیتنس#بدنسازی#تغذیه#تمرین#مکمل#انرژی#بادیبیلدینگ#بادیکلاسیک#نچرال#فیزیک#جیم#چاقی#لاغری#کات#سیکسپک
#فیتنس#بدنسازی#تغذیه#تمرین#مکمل#انرژی#بادیبیلدینگ#بادیکلاسیک#نچرال#فیزیک#جیم#چاقی#لاغری#کات#سیکسپک



Source